هیچ مال از خرد سودمندتر نیست ، و هیچ تنهایى ترسناکتر از خود پسندیدن ، و هیچ خرد چون تدبیر اندیشیدن ، و هیچ بزرگوارى چون پرهیزگارى ، و هیچ همنشین چون خوى نیکو ، و هیچ میراث چون فرهیخته شدن ، و هیچ راهبر چون با عنایت خدا همراه بودن ، و هیچ سوداگرى چون کردار نیک ورزیدن ، و هیچ سود چون ثواب اندوختن ، و هیچ پارسایى چون باز ایستادن هنگام ندانستن احکام ، و هیچ زهد چون نخواستن حرام ، و هیچ دانش چون به تفکر پرداختن ، و هیچ عبادت چون واجبها را ادا ساختن ، و هیچ ایمان چون آزرم و شکیبایى و هیچ حسب چون فروتنى ، و هیچ شرف چون دانایى ، و هیچ عزت چون بردبار بودن ، و هیچ پشتیبان استوارتر از رأى زدن . [نهج البلاغه]
 
جمعه 88 دی 4 , ساعت 10:16 صبح

بند چهارم 

بر آدمی چو قسمت برگ و نوا رسید
غمنامه گشت عالم و بر انبیا رسید
در هم کشید چهره چو گردون بر اولیا
آن تیغ اشقیا به سر مرتضی رسید 
آن در که بود مهبط جبریلش آستان
از ضرب کین به پهلوی مام ولا رسید
زهر  ستم  ز  کوزه  آبی  کشید  سر
شد آتشی که بر جگر مجتبی رسید
وانگه   تمام  کینه  عالم   ز  ناکسان
بر اهل بیت مصطفی در کربلا رسید
بس  شعله ها  ز  آتش بیداد کوفیان
بر بوستان پر گل آل عبا رسید
عطشان حسین تشنه لب افتاده روی خاک
خنجر به بوسه گاه لب مصطفی رسید
آمد برون ز خیمه چو زینب دوان دوان
بر سر زنان، زنان و به صد ناله کودکان

 


نوشته شده توسط باد صبا | نظرات دیگران [ نظر] 

لیست کل یادداشت های این وبلاگ