[ و از سخنان آن حضرت است ، چون کسى از او پرسید : « رفتن ما به شام به قضا و قدر خدا بود ؟ » پس از گفتار دراز ، و این گزیده آن است : ] واى بر تو شاید قضاء لازم و قدر حتم را گمان کرده‏اى ، اگر چنین باشد پاداش و کیفر باطل بود ، و نوید و تهدید عاطل . خداى سبحان بندگان خود را امر فرمود و در آنچه بدان مأمورند داراى اختیارند ، و نهى نمود تا بترسند و دست باز دارند . آنچه تکلیف کرد آسان است نه دشوار و پاداش او بر کردار اندک ، بسیار . نافرمانیش نکنند از آنکه بر او چیرند ، و فرمانش نبرند از آن رو که ناگزیرند . پیامبران را به بازیچه نفرستاد ، و کتاب را براى بندگان بیهوده نازل نفرمود و آسمان‏ها و زمین و آنچه میان این دو است به باطل خلق ننمود . « این گمان کسانى است که کافر شدند . واى بر آنان که کافر شدند از آتش . » [نهج البلاغه]
 
جمعه 88 دی 4 , ساعت 10:9 صبح

بند هشتم 

بر قتلگاه  چون  ره  اهل  بلا  فتاد
مُلک و مَلک به ناله و آه و نوا فتاد
فریاد  ناله  بر  فلک  هفتمین  رسید
بانگ فغان به جمله ارض و سما فتاد
شد محشری چو دیده اولاد مصطفی
بر کشتگان تشنه آل عبا فتاد
از  جسم  پاره  پاره  عباس  مرتضی
در آب مرد ماهی و مرغ از هوا فتاد
خود را سکینه از شتر روی زمین فکند
تا چشم او به اکبر خونین قبا فتاد
آه  از  دمی که  دیده  زین العباد  زار
بر روی نیزه بر سر از تن جدا فتاد
یک لحظه چشم زینب محزون و غم نصیب
بر جسم پاک و بی سر خون خدا فتاد 
رو در مدینه   کرد   جگر گوشه   بتول
بر شکوه لب گشود وچنین گفت با رسول

 


نوشته شده توسط باد صبا | نظرات دیگران [ نظر] 

لیست کل یادداشت های این وبلاگ