سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
بسا یک خوردن که مانع شود لذّت از خوردنیها را بردن . [نهج البلاغه]
 
دوشنبه 88 بهمن 12 , ساعت 10:25 عصر

من که جز وصل توام نیست به سر سودایی
جز غم هجر توام نیست به کف کالایی
رودها می کنم از چشمه چشمم جاری
شاید از موج روان دل بشود دریایی
گفتی ای دوست که در قلب حزین جا داری
نیست در سینه من جز تو کسی را جایی
ای جهان آینه گردان رخ زیبایت
هر کجا می نگرم در نظرم پیدایی
گرچه حیرت زده چون آینه ای خاموشم
می کند عشق تو در سینه عجب غوغایی
روز اول چو قلم داد به دستم استاد
جز خط عشق نفرمود به من انشایی
در پس بادیه گر منزل لیلا باشد
نیست مجنون غمش را به از این صحرایی
گرچه از تیر بلا زخم فراوان دارم
نیست در فتح وصال تو مرا پروایی
پاک کن خاک ره دوست به اشکت(نوری)
شاید از لطف نهد بر دل زارت پایی



لیست کل یادداشت های این وبلاگ